lbhlqdqjd
-
تاریخ: 1393/8/26 ساعت: 12:15
حواسش نیست زود پریدم توی صندوق عقب و آروم درو بستم. بهار هم زود ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد. یکم که رفت ماشین ایستاد و اومد در صندوق عقب رو باز کرد. بهار: تو آخر یه بلایی سر خودم و خودت میاری. یا خودت رو خفه میکنی, یا بادیگاردت سر منو میبره. من: غلط کرده سر تورو ببره, خودم سرشو میبرم. بعدشم نه بابا...
lbqdj wkdl qwd
-
تاریخ: 1393/8/26 ساعت: 12:11
حالا امتحان میکنیم دیگه. صندوق عقب ماشین بازه؟ بهار: آره. من: خوب تو برو, منم میام. با بهار از اتاق بیرون رفتیم, بادیگارد دم در بود. من: خوب بهار جون ممنون که اومدی, خیلی خوشحال شدم. یکم دلم باز شد. بهار: خواهش میکنم عزیزم. من: ببخشید که نمیتونم تا دم در همراهت بیام, میدونی که یکم حالم بده. بهار: نه...
qwd;qdwdjq;dw
-
تاریخ: 1393/8/26 ساعت: 12:07
یک هفته گذشت و کارمون همین بود. دیگه هر روز موقع سریال زودتر از من میرفت روی مبل جلوی تلویزیون مینشست. نشسته بودم که بهار زنگ زد و گفت که قراره با بچه های کلاس بریم بیرون. من: آخه بهار من با این بادیگارد چجوری بیام؟ مثل سگ هرجا میرم دنبالمه. بهار: خوب همراهش بیا. من: نه بابا, دیگه هرچی میشه میره به ...
qwd614qwd16qwdqwdqwdqgd qwdq
-
تاریخ: 1393/8/26 ساعت: 12:01
وری؟ صغری: آره مادر، دستت درد نکنه. برای سرگرد جان هم بیار. خودمو زدم به نشنیدن، دوتا استکان گذاشتم توی سینی و رفتم بیرون. من: مامانی گفتید چایی میخواید؟ صغری: آره مادر، گفتم که برای جناب سرگرد هم بیار. من: آاه، نشنیدم. صغری: خوب پاشو برو یه استکان دیگه بیار. من: الان جای حساس سریاله. صغری: خوب استک...
kjd;qwd'
-
تاریخ: 1393/8/26 ساعت: 11:53
و هم به گفته این برداشتن. باز درو باز کردم. من: کلید رو هم شما برداشتید؟ اون: نه، به صغری خانم گفتم که برداره. بیمزه، فکر کرده کیه؟ خونسردیمو حفظ کردم و لبخند زدم. من: کار خوبی کردید، دست صغری خانم هم درد نکنه. باز رفتم توی اتاق، از زیرتخت کلیدی رو که به تخت چسبونده بودم رو در آوردم و با صدا درو قفل...
qnd;kd;ndqw
-
تاریخ: 1393/8/26 ساعت: 11:48
هیکلشو نگاه ، دوتای منه. بهار: خفه شو بابا، شاید فقط سه یا چهار سانت ازت درازتر باشه. هیکلشم که خوبه. کامی: چه خوب سایز قد و هیکل منو میدونی. بهار خودشو زد به کوچهٔ ننه علی چپ و روشو کرد به من. بهار: دیشب بابات چیزی نگفت؟ من: چرا، باز مثل همیشه. اما ایندفعه میلاد هم همدستشه. بهار: نه بابا، عجب. کامی...
qwldqw
-
تاریخ: 1393/8/25 ساعت: 0:30
حسابي برام حرف بزنيا . از وقتي اومدين چسبيده بهت ! يكم از حالت بهت در اومدم خودم و آروم از بغل سها كشيدم بيرون . دلم ميخواست يه نگاه بهم بندازه تا ازش بپرسم چرا اين كار و كرد ولي هيراد مشغول حرف زدن با فريد بود . راستش اگه اون كادو رو از طرفم نميداد كلي شرمنده ميشدم چون خودم هيچ كادويي رو واسشون در ...
qwkdq;dqdw
-
تاریخ: 1393/8/25 ساعت: 0:26
دونم منظورم و گرفتي حالا هي خودت و بزن به كوچه علي چپ . بالاخره كه من ميدونم تو يه قدم خير واسه من بر ميداري . اصلا به دلم افتاده كه بختم به دست تو باز ميشه . با هم زدن زير خنده ولي من ترجيح دادم به يه لبخند كوچيك اكتفا كنم . سرم و برگردوندم تا ببينم هيراد در چه حاله . برام عجيب بود كه دوباره نيومد ...
12le1l2
-
تاریخ: 1393/8/25 ساعت: 0:20
انگار ميخواست حرفي بزنه ولي جلوي خودش و ميگرفت . لبخندي رو لبم نشست يكي نبود بهش بگه خوب تو چرا بال بال ميزني ؟ حتما فكر ميكرد من نميتونم به قول خودمون مخ هيچ احدي رو بزنم ! كور خوندي هيراد جون . ديدي كه طرف نميخواست از كنارم پاشه ! ساعت حدوداي 9:30 بود كه همه رو براي شام دعوت كردن تو باغ . از جام ب...
alsbbj;sa
-
تاریخ: 1393/8/25 ساعت: 0:13
سوتي بدم و تا آخر شب مسخرم كنه . ولي بر خلاف ميلم و صدايي كه توي مغزم مدام ميگفت پا نشو . از جام بلند شدم . لبخند مهربوني بهم زدم نگاهم به سمت چال روي گونش كشيده شد دلم ضعف رفت واسه خندش . خودمم نميدونستم داره چم ميشه ! فقط فهميدم كه هيراد دستام و توي دستاش گرفت و با خودش برد وسط سالن . يكي از دستام...
qwdljqw;d;
-
تاریخ: 1393/8/25 ساعت: 0:07
- خرید پستی قرص چاق کننده صورت - خرید اینترنتی كپسول چاق كننده صورت فت فیس - معرفی درمانی تضمینی برای چاق کردن و بشاشی چهره - خرید اینترنتی قرص چاق کننده صورت - داروی تضمینی چاق کننده صورت فروش گیاهان داروئی چاق قطعی صورت اصل - رفع مشکل لاغری صورت با داروهای گیاهی اصلی - روش خلاصی از لاغری و چاق شدن...
ew25we
-
تاریخ: 1393/8/25 ساعت: 0:01
اين مدل رفتار از هيراد بعيد بود ! يهو نور سالن كم شد و يه آهنگ خيلي آروم پخش شد همه دست زدن سرم و چرخوندم ديدم فريد و سها دست تو دست هم دارن ميان وسط سالن . لبخندي رو لبم نشست . چقدر به هم ميومدن . دست زدنا متوقف شد فريد سها رو تو آغوش كشيد و آهسته و نرم با هم شروع به رقصيدن كردن . وسط سالن خالي از ...